الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
499
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
و خونريزى رسيد ، قاضى جهان به گيلان رفت و آنجا توسط مظفر سلطان پسر حسام الدّين كه امارت آن خطه را عهدهدار بود ، زندانى شد . ازآنجاكه مظفر سلطان كمال عداوت را با او داشت از هيچگونه آزار و اهانت نسبت به وى دريغ نمىورزيد و به مناسبت عداوتى كه فيما بين قاضى جهان و سلسله نوربخشيه برقرار بود و مظفر سلطان خود را از مريدان آن سلسله مىدانست ، به آزار بيش از حد او پرداخت تا به تقدير خداى متعال ، مظفر سلطان مرد و قاضى جهان از زندان بيرون آمد و از گيلان بيرون رفت و وزارت شاهتهماسب به اتفاق امير سعد الدّين عنايت خوزانى به عهدهء او برگزار شد . امير سعد الدّين همواره در بىحرمتى قاضى جهان مىكوشيد و از هيچگونه اهانتى نسبت به وى خوددارى نمىكرد تا اينكه مرد « * » ، و قاضى جهان به وزارت مستقلى نايل آمد و پانزده سال مستقلا وزارت كرد و كارها بر وفق مرادش بود تا عمرش از شصت گذشته به هفتاد و يا هشتادسالگى رسيد و ناتوانى و فرتوتى او را از اينكه مستقلا بر اريكه وزارت باقى باشد مانع شد ؛ به همين مناسبت ترك وزارت گفته و از امور ديوانى كنارهگيرى كرد و با اجازه از شاه گوشهء انزوا اختيار كرد و به عبادت و دعا اشتغال ورزيد . ازآنجاكه مورد اهانت و آزار مردم عصرش واقع گرديد از استعفاى خودش پشيمان شد ؛ ليكن پشيمانى به حال او سودى نداشت ناچار به قزوين رفت و در آنجا مدت چندى را به سر برد . در آن موقع به گوش شاهتهماسب رسيد كه قاضى جهان بعضى از قريهها و محالى را كه موقوفه بوده در تحت اختيار درآورده است و آنها را تملك
--> ( * ) عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 160 آمده : مير عنايت اللّه به انجام پارهاى از كارهايى كه مناسب طبع شاهانه نبود مىپرداخت از جمله با پسر باسليق بيك كه از زمره پيشخدمتان بود عشقورزى مىكرد . شاه بر وى غضبناك شده دستور داد او و مظفر سلطان ياغى را كه در گيلان دست به ياغىگرى زده در قفس آهنين نموده از ميان دو مناره مسجد حسن پاشا واقع در صاحبآباد تبريز آويختند و سوزاندند . تاريخ مرگ او سال 942 ه . ق است يكى از ظرفا در تاريخ واقعهء او گفته است : خواجه عنايت كه همىزد مدام * لاف خردمندى و فكر دقيق بدعملى كرد ز منصب فتاد * گفتمش اى بر غم و محنت رفيق از غم عشق كه و تاريخ چيست * گفت ( ز عشق پسر باسليق )